الشيخ حسين المظاهري

49

تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى)

داشته باشد ، دل آنها تسليم در مقابل خدا باشد و الا نماز براى او سنگين است . خدا نكند در جلسه ما كسى باشد كه نماز اول وقت برايش لذتبخش نباشد و سنگين باشد ، اوامر خدا برايش سنگين باشد ، نواهى خدا برايش سنگين باشد ، آلودگى چشم داشته باشد و به آن عادت داشته باشد ، آلودگى زبان داشته باشد و به آن عادت داشته باشد ، يعنى دروغ بگويد ، العياذبالله غيبت كند ، تهمت بزند ، شايعه پراكنى كند ، مسخره كند و اين عادت او هم باشد . اين دليل بر اين است كه خضوع ندارد ، خشوع ندارد و تسليم و تعبد در مقابل حق نيست ، و الا اگر تسليم و تعبد در مقابل حق بود نيايد اوامر و نواهى خدا براى او سنگين باشد . اين كه سنگين است ، اين كه به سختى بايد جلوى زبان و چشم را بگيرد ، بلكه آن كسى كه به سختى بايد جلوى دل را بگيرد مقام تعبد براى او نيست . پيدا شدن اين مقام كارى است مشكل ، اما لازم . از كجا پيدا مىشود ؟ بايد خودسازى كرد . سلطه شيطانى و كجرويهاى انسانى اگر كسى - العياذبالله - خودخواهى ، خودپسندى ، غرور علمى ، تكبر علمى ، حجب علمى بر دلش مسلط باشد ، معلوم است ، نه كه حال تسليم ندارد ، بلكه در مقابل اوامر و نواهى خدا مىايستد و جنگ مىكند . اگر كسروى « 1 » و كسروى منش‌ها پيدا

--> ( 1 ) - كسروى ، سيداحمد ، فرزند حاج ميرقاسم ، در سال 1369 شمسى در تبريز متولد شد . ابتدا طلبه مدرسه علميه طالبيه تبريز بود و بر اثر تجددخواهى مورد ضرب و شتم طلاب دهاتى قرار گرفت . تندخو و سخت بىحوصله بود . تحصيل علوم دينيه را رها كرد و به تعليم و تدريس زبان انگليسى و ارمنى در مدرسه آمريكايى تبريز پرداخت . به عربى ، فرانسه و روسى هم آشنايى داشت . در نيمه دوم حكومت رضاخان ، با استفاده از آزادى قلم و بيانى كه رضاخان براى حمله به معتقدات دينى و روحانيون فراهم ساخته بود ، كسروى به نشر انديشه‌هاى خود تحت عنوان « پاكدينى » پرداخت . پاكدينى يعنى دين پاك كه به ظاهر او مروج آن بود ، ولى در واقع نظر او پاكسازى دين و احترامات روحانى از جامعه بود تا به قول امروزى يك جامعه لائيك داشته باشيم ، نه دينى ، مانند جوامع اروپايى و آمريكايى كه مسيحيت يك عادت و تشريفات است نه يك آيين زنده و جامعه‌ساز . پاكدينى كسروى كه جوهر اعتقاد فلسفى وى بود متأثر از وهابىگرى ، مبتنى بر پذيرش توحيد ولى مبارزه با هرگونه آداب و مراسم دينى به نام مبارزه خرافه‌پرستى بود . پاكدينى او كه بتدريج در حمله به اسلام و تشيع شدت يافت ، به طور عمده در انجيل او بنام و رجاوند بنياد آمده است . او مخصوصاً به شيعه مىتاخت و امامان شيعه را بد مىگفت و علماى شيعه را تمسخر مىكرد . روزنامه‌اى به نام پرچم منتشر مىكرد كه ناشر افكار وى و طرفدارانش بود . نوشته‌هاى او و كتابهاى او ، همانطور كه دهخدا در لغت كسروى نوشته ، نزديك به 70 مجلد است او در عدليه آن روز ( دادگسترى ) كار مىكرد و بيستم اسفند 1320 هنگامىكه به اتفاق منشى خود براى توضيح دادن پاره‌اى از نوشته‌هايش به دادگسترى تهران رفته بود در دادگاه به دست دو تن از فدائيان اسلام براساس طرح قبلى و زيرنظر مرحوم سيد مجتبى نواب صفوى با شليك گلوله‌اى به زندگانى سراسر فحش و ناسزايش به علما ، امامان و مبانى و معارف دين مبين اسلام و شيعه خاتمه داده شد . ( به پيش درآمد تاريخ مشروطه ايران و لغتنامه دهخدا ، « كسروى » مراجعه كنيد ) .